|
..((( به نام خالق عشق ))).. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:47 توسط جعفر ترابی |
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن نقاش نیست آري آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:46 توسط جعفر ترابی |
تو از شعر گل یاس،از ابتدای احساس
من از شعر ندامت،از ابتدای غربت نگاهم کن تا زاحساس دلت سر شار گردم صدایم کن تا زخواب بی کسی بیدار گردم ای که برای قلبم زیباترین زلیلی تو آسمون عشقم ستاره ی سهیلی توی کلبه،توی بیشه،رو بخار گرم شیشه می نویسم با تو هستم از گذشته تا همیشه + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:32 توسط جعفر ترابی |
بیشتر از همیشه دوست دارم...
مهربون ترینم می دونستی که.... می دونستی زندگي سخت نيست ،ما سختش ميکنيم . می دونستی عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم. می دونستی دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم. می دونستی دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم ؟ بیا واسه یه بارم که شده زندگی ، عشق و دل رو خرابش نکنیم. بیشتر از همیشه دوستت دارم. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:23 توسط جعفر ترابی |
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:19 توسط جعفر ترابی |
دلم تنگ است دلم امشب چه بي رنگ است درون آسمان و مهتاب اندر كوه قاف سيمرغ واين چشمان غمبارم براي من شده ماتم كه حرف دل كجا ريزم ؟ سر شك ديدگانم را به دامان كه آويزم سكوتم مثل اهنگ است وبغض دل ،سرود آن تو اي آرام قلب و جان تو اي باران تو اي آرامش وجدان بمان با من ....... + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:18 توسط جعفر ترابی |
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:12 توسط جعفر ترابی |
این ره، کوچه وخیابان نیست
بی امان لحظه لحظه باید رفت
چون دراین راه خط پایان نیست
ازدل تیرگی بیا بیرون
روشنی پشت ابرپنهان نیست
عشق رویش به سوی آینه هاست
هدفش کافرومسلمان نیست
دربیابان عشق باید سوخت
گفتن این قصیده آسان نیست
عشق درواژه ها نمی گنجد
چه توان گفت گفتن آسان نیست + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:58 توسط جعفر ترابی |
دنيا اين جوريه ديگه:
اگه گريه کني ميگن کم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست...!!! + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:54 توسط جعفر ترابی |
هرگز نگو که دوست داری
اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دهی درباره ی احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد...... قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی که جدا می شوی هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:50 توسط جعفر ترابی |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:43 توسط جعفر ترابی |
پاییز را فراموش کن و به بهار بیاندیش چون هیچ گاه خزان زندگی ما فرا نخواهد رسید و من و تو همیشه در بهار زندگی خواهیم کرد. من پاییز زمان را برای تو تبدیل به بهار خواهم کرد اگر بدانم که همیشه در کنارم می مانی... . + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:38 توسط جعفر ترابی |
نا خواسته در دام عشق اسیر شدم
با من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنم هستی. شمع وجود من برای تو خواهد سوخت و به اندازه تمام ستاره های آسمون دوستت دارم + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 13:31 توسط جعفر ترابی |
سرمايه عمر آدمی يک نفس است + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 20:4 توسط جعفر ترابی |
بنام زيبا ترين هستي تو دوري ازمن من از تو دورم شكسته بال و چه بي غرورم دگر ندارم پر پروندن نه پاي رفتن نه پاي موندن مگه چي گفتم شدي فراري آروم نداري تو بي قراري تو گفته بودي پيشم مي موني زبان عشقي واسم مي خوني تو رفتي و من به غم اسيرم نفس بريده گمان مي ميرم تو مي دونستي كه كم ميارم بري زديده چه خون مي بارم مگه نگفتم نرو ز پيشم مگه نگفتم كه دل پريشم اسير عشقم نگو ديوونم بيا كه سامون نداره خوونم تحملم كن بگو مي خواستي بيا به پيشم تو راستي راستي تو رفتي شايد هوس نباشم نفس بريده ز كس نباشم بگم كه عاشق هوس ندارد يه رنگ و پيش و كه پس ندارد فروغ ديده چه بي سواد است بدان كه عمرم مسير باد است + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 20:0 توسط جعفر ترابی |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 19:45 توسط جعفر ترابی |
نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظه اش وصاله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه می شه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این همه درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیووانگی هام فقط با تو دل من رو براهه بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت می شه تو افسانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 17:11 توسط جعفر ترابی |
اینوبدون که قلبم توی دستت اسیره اشک غم رو گونه هام مثل چشمه ای روونه میخوام بدون عشقت دیگه دنیا نباشه نزار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم بی تو دلم خون میشه اگه نیایی کنارم با تو هر جا باشم دیگه غمی ندارم چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت نگفتی من میمیرم بدون از عشق پاکت به انتظار نشستم تو خلوت و تنهایی تا که بیایی دوباره دیگه تنهام نزاری اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم ای که برام خدایی نزار تنها بمونم تو این دیار غربت از بی کسی بخونم ای کاش میشد بدونی از تو نگام بخونی قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 17:2 توسط جعفر ترابی |
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386 19:32 توسط جعفر ترابی |
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 19:2 توسط جعفر ترابی |
|
| ||||||