تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن نقاش نیست
آري آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست![]()
![]()
![]()
من از شعر ندامت،از ابتدای غربت
نگاهم کن تا زاحساس دلت سر شار گردم
صدایم کن تا زخواب بی کسی بیدار گردم
ای که برای قلبم زیباترین زلیلی
تو آسمون عشقم ستاره ی سهیلی
توی کلبه،توی بیشه،رو بخار گرم شیشه
می نویسم با تو هستم از گذشته تا همیشه
با من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای
بودنم هستی.
شمع وجود من برای تو خواهد سوخت
و به اندازه تمام ستاره های آسمون دوستت دارم

اینوبدون که قلبم توی دستت اسیره اشک غم رو گونه هام مثل چشمه ای روونه
میخوام بدون عشقت دیگه دنیا نباشه نزار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیایی کنارم با تو هر جا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت نگفتی من میمیرم بدون از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت و تنهایی تا که بیایی دوباره دیگه تنهام نزاری
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای که برام خدایی نزار تنها بمونم تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ای کاش میشد بدونی از تو نگام بخونی قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی